من و زندگیم

من و زندگیم

نظرتون چیه؟ 🙈🙈
نویسنده : miki - ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/۱/٩
 

تصمیم گرفتم یه پیج اینستا باز کنم یه چیز تو مایه های وبلاگ ولی پستای کوتاه درحد یکی دو جمله 🙊 اگه نظری پیشنهادی چیزی دارین بگین بم 🙊  بازش کردم 🙊 آیدیش هست mylifemiki91 میتونین فالو کنین 😍🙈 البته اینجا سر جای خودش هست..ولی خب اینستا خوبیش اینه که همیشه دم دسته نه؟ 🙊۶


 
 
انگیزه از نوع من!
نویسنده : miki - ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/۱/۸
 

وقتی بیکار باشین و کسی هم نباشه که دائما صداتون بزنه یا بیدارتون کنه، برای بیدار شدن و از رخت خواب درومدن باید واقعا انگیزه و اراده قوی داشته باشین! مثلا یه دوستی داشتم که خودشو عادت داده بود هرطور شده حتی روزای تعطیل حتما ساعت ۷ صب بیدار شه یا خیلیا عادت دارن زود بیدار شن دوش بگیرن و برن ورزش کنن! اینا مورنینگ پیپل هستن و من قطعا جزو اینا نیستم! یکی از معیارای مهم من برای انتخاب کار همیشه ساعت بیدار شدنمه! برای ۵ مین بیشتر خوابیدن حاضرم پول بدم خیلی وقتا! همین بود که سر کار قبلی تا لحظه عاخر میخوابیدم و بعدش ده مین مونده با تاکسی میرفتم و الانکه فک میکنم ماهی ۳۰۰ ۴۰۰ لیر فقط پول تاکسی میدادم 😒 الان که بیکارم انگیزه های خیلی کمی برای بیدار شدن دارم..روزای سه شنبه رفتن به دانشگاه، گاهی وقتا دیدن علی، و بقیه وقتا شدت گشنگی یا جیش که منو بزور ساعت ۱۱ ۱۲ بلندم میکنه از جام! شدم مثل اونموقع های سپیده که بیکار بود و ساعت ۱۱ بیدار میشد و من شدیدا ازین وضعش ابراز تاسف میکردم 😅😅 خیلی دوس دارم یه تکون بدم بخودم! درواقع هرروز ساعت ۶ ۷ یا ۸ یبار بیدار میشم و سرحال هم هستم ولی تنبلیم میاد از جام بلند شم و تا ساعت ۱۱ ۱۲ چرتای کوتاه میزنم و با گوشی ور میرم تا اینکه بالاخره مجبور میشم..ولی فردا یه انگیزه خیلی قوی دارم برای بلند شدن! نون سنگک!! بله..برای کسی که خارج دز ایران زندگی میکنه یکی از معضلات همیشگی نونه! فکر نون لواشای خوشمزه، نون روغنیای داغ کنجددار که با پنیر سفید اصلا عادم سیر نمیشد ازشون..سنگکای خوشمزه خشخاشی و برای ما ترکا نون بربری! و تهرانیا احتمالا نون تافتون! اینجا مجبوریم خودمونو با تست و اون نون گنده ها ک کلا خمیرن گول بزنیم ولی امروز علی نمیدونم از کجا نون سنگک داغ تازه پیدا کرد و داد بم و من برای اینکه فردا صب با پنیر و چایی شیرین بخورمش کلی هیجان دارم! برای این هفته کلی کار دارم رو تز ولی تا این لحظه دس نزدم بهش و طبق معمول هرسال بهار کلا منو مست خودش کرده و با اینکه به ندرت میرم بیرون ولی خودم ک میدونم ک بهاره بنابراین بهونم برای حس درس نداشتن جوره! پاییز ک اول سال تحصیلیه زمستون سرده بهار حسش نیس و تابستونم باید بریم گردش! فلسفه درس خوندن من 😂 با این اوصاف نمیدونم واقعا چه گلی باید ب سرم بگیرم ولی به این نون سنگکه قسم از فردا میخوام بخونم دیگه! 😁😁 راستی ۲۲ فروردین تولدمه برام کامنت بذارین خوشال شم 🙈🙈


 
 
تجارب بیسیک سالهای دور از خانه!
نویسنده : miki - ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٢/۳٠
 
میشه گف ساعات عاخر سال ۹۵ه و من با اینکه هزارانبار همه چیزو گفتم ولی دلم میخواد تجربه هامو تو یه پست خلاصه کنم..چون فهمیدم تعداد کسایی که وبلاگمو میخونن بیشتر از چیزیه که فک میکردم و این منو خیلی هیجان زده کرد! اگه میخواین تنهایی شروع به زندگی کنین و از صفر شروع کنین چنتا نکته رو یادتون نره!
قبل از هر تصمیمی یکی دو نفرو پیدا کنین که تو شرایط شما بودن قبلا..درمورد گزینه های محتملتون ازشون مشورت بخواین حتی در زمینه سوپرمارکتای اطرافتون! چون گاها شما ماهها برای یه جنس ممکنه هزینه ۳ برابر بدین درصورتی که تو مغازه بغلی همونو به قیمت اثصلیش میتونین پیدا کنین! مطمئن باشین بعد چنسال به جایی میرسین که دیگه اختلاف قیمتای کوچیک براتون مهم نباشه ولی موقع شروع خیلی مهمه! ممکنه روز اول ۱۰هزار دلار پول داشته باشین ولی از ۲دلار اضافی خرج کردن بترسین درصورتی که ۳ سال بعد با اینکه ۱۰۰دلار بیشتر ندارین خیلی راحت ۲۰دلارو خرج کنین! چون به مرور زمان سوروایو کردنو یاد میگیرین!
هیچوقت نرین با کسی که خودش خونه رو گرفته و وسیله براش گرفته یا صاحب خونس همخونه بشین! اینکار باعث میشه علاوه بر اینکه شما ناخوداگاه هزینه بیشتری رو پرداخت میکنین زندگی هم براتون جهنم میشه چون حس میکنین حق کمتری نسبت به همخونتون دارین و حتی تو موارد کوچیک که عازارتون میده حق اعتراض ندارین درصورتی که اون داره! بنظرم خوابگاه یا پانسیون برای شروع بهتره اونجا میتونین چن نفرو که باهاشون اوکی باشین انتخاب کنین و باهم دنبال خونه بگردین!
قبل از امضا کردن هرچیزی کامل بخونینش مخصوصا اگه طرف مقابل خواست خودش براتون توضیح بده بدونین داره گولتون میزنه! به احتمال زیاد البته!
از کار کردن نترسین...حتی اگه هیچ تجربه ای نداشته باشین..شما اگه تو رشته تخصصی خودتون هم بخواین کار کنین اولش بهتون باز عاموزش میدن پس اگه ازش چیزی نمیدونین هم نگران نباشین تو مصاحبه کاری با اعتماد بنفس بگین از پسش برمیام و مطمئن باشین میتونین! درضمن برای مصاحبه کاری هیچوقت کفش کتونی نپوشین و سعی کنین تااااا بلدین تو دل برو و رسمی باشین! اگه ۳۰ درصد از چیزی رو بلدین میتونین بگین من این چیزو کامل بلدم!
حدالمکان مشکلاتتون رو بروز ندین و مث من نباشین! با اطرافیانتون جوری رفتار کنین که هیچ نقطه ضعفی ازتون نداشته باشن و اینم فراموش نکنین که لذت بخش ترین کار دنیا بیرون کردن افراد مزاحم از زندگیه پس بدون کوچکترین تردیدی ارتباطتون رو باهرکسی که ناراحتتون میکنه قط کنین و مطمئن باشین خیلی حال میکنین با این حرکتتون!
به عادمایی که زیاد تنها زندگی کردن خیلی زود اعتماد نکنین..نه که عادمای بدی باشن ولی درمقابل شمایی که فعلا صفر هستین خیلی باتجربه تر و پختته تر هستن و شمارو مثل کتاب میتونن بخونن و ممکنه تو چشمشون بیعرضه یا خنگ بنظر برسین و این هم اعتمادبنفستونو میاره پایین هم باعث میشه فک کنین اونا خیلی از شما سرترن و تمام حرفاشونو باور کنین!
هیچ چیزی به اسم گناه وجود نداره! تصمیمات درست و اششتباه و دید ما نسبت ب این تصمیماته که زندگی مارو شکل میده..ممکنه بنظر یکی عابجو خوردن تو یه بار باعث تغییر مسیر زندگیش بشه ولی برای یکی یه فعالیت روزانه عادی باشه همه چیز به جنبه خودتون بستگی داره پس باجنبه باشین و بعد ازینکه باجنبه بودن رو یاد گرفتین کارایی رو بکنین که دوس دارین و سعی کنین از زندگی لذت ببرین و مثل من نباشین که عید ۲ سال پیش برای اثبات باجنبه بودنم تو خوردن مشروب به دوستام، کله پا شدم و کل اون شب از خاطراتم محو شده!
و یه عامل مهم دیگه..عمرتونو تو راه هدر ندین! یعنی سعی کنین همیشه نزدیکترین نقطه به محل کار یا دانشگاهتونو برای زندگی انتخاب کنین یا برعکس..مخصوصا تو شهرای بزرگ..روزی ۵ ساعت راه یعنی چیزی حدود ۲۰ درصد روز ک تایم مرده محسوب میشه و حیفه واقعا..
فک نکنین خونه بزرگش خوبه! ضربالمثل معروف برف و بام و اینچیزا رو یادتون بیارین! وقتی تنها زندگی کنین هر روز باید خونه رو تمیز کنین و باورتون نمیشه خونه کوچیک اینجور وقتا چه نعمت بزرگیه! مخصوصا اگه دختر باشین و از دیدن موهاتون روی کف زمین عصبی بشین! همه جا مو...همه جا...هر روز...مو..
وقتی خونه میگیرین اول به درو دیوارش دقت کنین تمام عیب و ایراداتش رو عکس بگیرین و بفرستین برای صاب خونه تا بدونه خونه رو چطوری تحویل داده بعدا نیاد مث اون یارو پفیوز پول پیشتونو بخوره که خونه منو خراب کردین! بعدشم دقت کنین توی حموم دسشویی حتما چاه باشه چون وقتی دسشویی رو میشورین با مشکلات بسیار جدی ممکنه مواجه بشین و مجبور شین ساعتها با دستمال از رو زمین عاب جم کنین! 
پس اندازو تحت هیچ شرایطی پشت گوش نندازین چون وقتی تنهایین و باید پول اجارتونو خودتون بدین هرلحظه روز مبادا محسوب میشه!
وقتی دارین از خونه پدریتون جدا میشین لباسای همون فصلو برندارین! برای فصل بعدی هم لباس بردارین چون تا بخودتون بیاین فصل عوض شده و انقد گند مالی بالا عاوردین که پول برای خرید لباس نمونده براتون و درخواست پول برای لباس خریدن از خانواده کمی مسخره بنظر میاد 😅 
سعی کنین غذاهای دانشگاه یا محل کارو چون ارزون یا رایگانن هر روز نخورین چون بزودی مریض میشین! اون وسطا یکی دو وعده غذای سالم و مورد اطمینان بخورین بد نمیشه! هفته ای بیشتر از دوبارم ماکارونی و نودل نخورین 😅 
اینا همش تجربستااااا 😒 با خنده میگم ولی تمام اینارو با گریه تجربه کردم 😂 خب دیگه خسته شدم..فردا میرم سالو با علی تحویل کنم و باید ساعت ۱۰ بیدار شم...خیلی زودهههه خیلیییییی😭

 
 
سال من! (هوپفولی)
نویسنده : miki - ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٢/٢۸
 

چنروزه حس خوبی دارم! درواقع از وقتی مامانم اینا پول رسوندن دستم یه عارامش خاصی گرفتم که باعث شده تمرکزم رو درس زیاد بشه و تو همین چنروز ۸۰% تزم رو تموم کنم و کلی خوشحال باشم 🙈 واقعا که..همه چی پوله! عاخرین روزای سال نکبت ۹۵ه..سال خیلی خیلی پرفرازو نشیبی بود برای من..درسته که بیکار شروعش کردم و بیکار تمومش میکنم! ولی در طولش از مشکلات جدی مادی بگیر تا پول پارو کردن ، روزها نخوابیدن و روزها خوابیدن، روزها گریه کردنو روزها خندییدن، روزها استرس کشیدن و روزها عارامش داشتن همه چیزو تجربه کردم! همه مینالن از ۹۵ ولی درواقع واس من فقط پرماجرا بود ولی همش بد نبود! مثلا بهترین اتفاق زندگیمم امسال افتاد! در اوج تنهایی دقیقا وقتی داشتم از تنهایی دق میکردمو دیگه میخواستم سر به بیابون بذارم عشق زندگیمو پیدا کردم و عید امسال اولین عیدیه که با عشقم قراره تحویلش کنم 🙈 البته چون سر ظهره و دوشنبس باید برم جلو دانشگاه تا نیم ساعت کلاسو پیچ بزنه بیاد سالو سرپایی تحویل کنیم و بره سر کلاس ولی بازم خیلی هیجان انگیزه 🙈🙈 امسال کلی عادم جدید شناختم و تقریبا با همشون قطع رابطه کردم! با کسایی که از قبل میشناختمم قطع رابطه کردم 😐 کلا زیاد رابطه قط کردم امسال😂 یه درس مهمی که گرفتم این بود که هیچوقت همخونه نداشته باشم! و مشکلاتمو هیچوقت به هیشکی نگم..بجز کسایی که همراه خودم دارم تو مشکلاتم خفشون مییکنم مث علی 🙈 دوس دارم ۹۶ سال من باشه..مثل ۹۳ که با وجود سختیاش سال من بود! نمیخوام دیگه به این سن کوفتیم فک کنم وخوشبینانه شروع کنم امسالو! این تصمیمو برای ۲۰۱۷ داشتم ولی همونطور ک قبلا گفته بودم وقتی دیدم ۲ ۳ ماه اولش خوب پیش نرفت تصمیم گرفتم سال شمسی رو معیار شروعام قرار بدم 😁 دلم میخواد ازینجا برم یه جای بهتر ولی خیلی میترسم..چون نه پشتوانه دارم نه زمان کافی برای عاداپته شدن دوباره..همین الانش تو کارایی که براشون اپلای میکنم مینویسه شرایط سنی زیر ۲۸ سال و این برای من زنگ خطره! (گفتم از سال جدید حرف سنو نمیزنم دیگه!) کاش وضع اینجا یذره بهتر میشد تا میتونستم علیو راضی کنم همینجا بمونیم و بریم یه شهر کوچیکتر و عاروم زندگیمونو بکنیم ولی اونقدی که اون متنفره ازینجا میدونم میره 😢 و میدونم من تقریبا شانسم برای رفتن صفره 😢 باز یاد مشکلاتم افتادم اصن ولش! هپی نیو ییر تو اول عاو یو 😢


 
 
پی اس: عای لاو یو
نویسنده : miki - ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٢/٢٥
 
یکی از بزرگترین ایرادای من اینه که علی رغم کم حرف بودن خیلی زود خودمو لو میدم..یعنی یه نفر تو برخورد دوم میتونه بگه ۹۰% تورو شناختم!! شاید دارم اغراق میکنم ولی اصلا عادم مرموزی نیستم..اصلا عادمی نیستم که کسی برای درخواست چیزی از من یا پرسیدن یه سوال شخصی از من لحظه ای به خودش تردد راه بده! ینی همه با من  انقد راحتن که پیش خودشون میگن "مینوعه دیگه!" راستش دوس نداشتم اینطوری باشم..مرموز بودن همیشه جذاب تر از تابلو بودنه! وقتی هیچی برای خودت نگه نداری و هرچیزی از تورو حداقل اطرافت بدونه کم کم محو میشی..میشی یه شخص نامرئی که هر تیکه از وجودت تو یه نفر دیگه هست و انگار اگه تو نباشی بازم میشه تمام تیکه های تورو جمع کرد و ساختت! چیزی ازت باقی نمیمونه که اگه نباشه نمیشه! یکم گنگ حرف میزنم ولی اعتراف میکنم باید بعضی چیزا و اتفاقا و احساسارو نثل این وبلاگ برای خودم نگه میدتششتم..اگه اینقد تو این وبلاگ ننوشته بودم و انقد خودشو خواننده هاش و مسیجهایی هرازگاهیش رو دوس نداشتم اسباب کشی میکردم یه وبلاگ دیگه تا یکم از خودمو برای خودم نگه دارم ولی حیف که دلم نمیاد..روزای خوب من همش با گریه تموم میشه..تا همین یه ساعت پیش میخندیدم و خوب بودم بعد یهو فهمیدم باید یکم فضا بذارم برای خودم ..چطوری به این نتیجه رسیدم نمیدونم...
نوت برای خودم ووس سال بعد که احتمالا دنبال این پست میگردم: امروز چهارشنبه سوری بود و با علی بودم
پ.ن : چهارشنبه سوری پارسسالو به کل فراموش کردم کجا بودم و چه گوهی میخوردم و با کیا بودم واس همینم برای خودم نوت میذارم تا امسالو یادم نره!

 
 
تئوری فنر!
نویسنده : miki - ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٢/٢٢
 

در راستای همین ادامه افکارم به دو تا تئوری خیلی مهم رسیدم! درواقع فرضیه! یکیش میتونه موضوع تز شهرسازی یا جامعه شناسی باشه..اینکه مردم واقعا از چند درصد فضای شهری استفاده مفید میکنن؟ واقعا زندگی کردن تو شهر بزرگ با زندگی تو شهر کوچیک خیلی فرق داره؟ برای چند درصد مردم؟ اکثر مدرم ترجیح میدن از اطراف محل کارشون خرید کنن و تو اطراف محل زندگیشون وقت گذرونی کنن و حتی اگه خیلی هم اینطور نباشه جاهای مورد علاقه خاصی دارن..یعنی مثلا من برای تفریح مودا و بشیکتاش رو دوس دارم و برای زندگی و کار لونت رو..اگه کل شهر فقط این سه تا بود برام کاملا کافی بود و مجموع این سه تا میشه چیزی اندازه ارومیه! درسته که کیفیت خیلی فرق میکنه و هرچی حق انتخاب و تنوع بیشتر باشه فضاهای شهری به تعداد بیشتری از شهروندا خطاب میکنن ولی نهایتا منی که تو شهری که بزرگیش دو برابر تهرانه زندگی میکنم نهایتا از ۵% ش استفاده میکنم! این فکر باعث شد به تئوری دومم برسم یعنی تئوری فضای کوچیکتر شانس بیشتر! اینجوری فک کنین..مکانهای A B C سه تا شهرن که به ترتیب عی بزرگترین و سی کوچیکترینه..من توی این مثال بی رو استانبول و عی رو یه شهر اروپایی (کوچیکن ولی با کیفیت ترن!) درنظر گرفتم و سی میشه یه شهر کوچیکتر از استانبول..برای من وقتی که تو استانبول درس خوندم کار کردن تو جایی که بهتر ازینجاس یعنی شهر عی خیلی غیر محتمل و سخته چون کسایی که تو همون شهر درس خوندن طبیعتا دانشگاهشون معتبرتر از مال منه و راحت تر کار پیدا میکنن. ولی کار کردن تو شهر سی ازونجا که مدرکم از یه دانشگاه معتبره پیدا کردن کار خیلی راحت تره چون اینبار من ترجیح داده میشم! و این شانسو پیدا میکنم که چندسال کار کنم و تجربه کاری و پورتفولیوی خوب منو میتونه به هرجا برسونه! و علی اگه الان بخواد ترنسفر بگیره به یه دانشگاه اروپایی باز به دلایل مشابه احتمالش خیلی کمه ولی اگه معدلش خوب باشه میتونه تو شهر سی حتی تو دانشگاه دولتیش ترنسفر بشه و تزونجایی که کلا مدرک دولتی از خصوصی معتبرتره بعدا راحت تر میتونه ترنسفر کنه به یه شهر عی! اسمشو میذارم تئوری فنر! وقتی از سر جات بخوای بپری بالا زیاد بالا نمیری ولی اگه روی یه فنر باشی و اول کمی بری پایین میتونی خیلی بالاتر بپری! 😎 خواهش میکنم!!


 
 
دمت
نویسنده : miki - ساعت ٦:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱٢/٢٢
 
یهو متوجه شدم سه سال بعد از سال بعد میشم سی ساله! درواقع عادما تو ۱۸ سالگی تصمیم میگیرن با زندگیشون چیکار باید بکنن..واس همین یا میرن دانشگاه یا نمیرن! تقریبا ۸ سال گذشته ازون تصمیم من..و الان تو سن ۲۶ سالگی درحالی که در کمال ناامیدی منتظر کمک خانوادمم کل روز رو نشستم پای سریال هاو عای مت یور مادر و کل روز با خودم فک کردم..چیکار قراره بکنم؟ چیز جالبی که درمورد این سریالا وجود داره اینه که مهمترین اچیومنت زندگیشون دوستاشون و زندگی اجتماعیشونو نه شغلشون! خیلی دلم میخواد یه فرصت هیجان انگیز تو زندگیم بوجود بیاد تا بتونم یاد بگیرم چطور میشه پول دراورد! درسته که تزم خوب پیش میره و  استادم امیدواره که بزودی تمومش میکنم ولی از طرفی از تموم شدنش خیلی میترسم! چون اگه نتونم قبل اون کار پیدا کنم باید برگردم ایران! اینهمه سال اینهمه تجربه اینهمه خاطره نمیتونه برای هیچی باشه نه؟ دلم ریسک میخواد..میخوام یه کار احمقانه بکنم که ۲۰ سال بعد بگم چه کار خوبی کردم که اون تصمیم احمقانه رو گرفتم! احساس میکنم باید همچین کاری بکنم ولی نمیدونم اون چیه..کنکور کارشناسی؟ یا ول کردن درس؟ اراسموس؟ دکترا؟ پناهندگی؟ اسباب کشی؟ نمیدونممممم..نمیدونم.
چیکار کنم از کی کمک بخوام به کی اعتماد کنم؟ هیچی نمیدونم...شرایط رفتن به کشورای دیگه هر روز داره سخت تر میشه و یجورایی غیر ممکن بنظر میرسه..ته دلم دوس دارم کار شهرسسازی بکنم..بهم عارامش میده که بدونم زحمتام به هدر نرفته...دوس دارم قبل سی سالگی زندگیمو به یه جایی رسونده باشم..😢😢😢😢

 
 
میوس!
نویسنده : miki - ساعت ٧:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱٢/٢۱
 

گروه راک میوس..اولین چیزی که ازش یادمه برمیگرده به حدودا ۶ ۷ سال پیش که یکی از دوستان عاشق این گروه بود و منو مهسا با گوش دادن یکی از عاهنگاش حس تهوع بهمون دست داده بود و کلا فراموشش کرده بودم تا اینکه پارسال کاوه گف عجیبه که میوس گوش نمیدی و من اینبار تعداد بیشتری از عاهنگاشو گوش دادم و عاشقش شدم در حدی که عنش رو دراوردم و روزی هزاربار عاهنگاشو گوش میدادم و بعد فهمیدم قراره تو استانبول کنسرت بذارن و همون قضیه سوتی تو اولین قرار با علی و خرید بلیط برای مهسا و خودمون..بعدش قضایای کودتا پیش اومدو گروه کنسرتشو کنسل کرد و ما تصمیم گرفتیم بخاطر این بزدلی که یه گروه راک از خودش نشون داده بایکوتشون کنیم و دیگه عاهنگاشو گوش ندیم! درواقع فقط من گوش میدادم! امروز بعد اونهمه مدت..شاید حدودا ۹ ماه دوباره یکی از عاهنگاشو گوش دادم..این خاصیت عاهنگا خیلی جالبه دقیقا عادمو پرت میکنه وسط اون برهه زمانی! نسبت به اونموقع شرایطم خیلی عانستیبل و پیچیده و سخته..راستش دلم میخواست برمیگردم دقیقا همون موقع و خیلی چیزارو عوض میکردم ولی حیف که نمیشه..این عاهنگای لعنتی باید دست ازین نوع رفتارشون بردارن!


 
 
← صفحه بعد